الحاكم الحسكاني ( مترجم : يعقوب جعفرى )

387

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ( سيماى امام على ( ع ) در قرآن ) ( فارسي )

الذي وضع رسول اللّه يده عليه . ابو هريره گفت : نزد پيامبر نشسته بودم كه على آمد و سلام داد پيامبر او را در كنار خود نشانيد و گفت : يا على شقىترين اوّلين كيست ؟ گفت : خدا و رسول او داناترند . گفت : پى كنندهء ناقه ( صالح ) سپس گفت : شقىترين آخرين كيست ؟ گفت : خدا و رسول او داناترند . پيامبر با دست خود به ريش على اشاره كرد و گفت : يا على او كسى است كه اين را با اين خضاب مىكند و دست خود را بر سر على گذاشت . ابو هريره گفت : به خدا سوگند از همان محلى كه پيامبر دست خود را بر آن گذاشت خطا نكرد . 1104 - عن عمّار بن ياسر قال : كنت أنا و علي في غزوة ذي العشيرة ، فنزلنا منزلا فرأينا رجالا من بني مدلج يعملون في نخل لهم فأتيناهم فنظرنا إليهم ساعة ، فغشينا النعاس ، فعمدنا إلى صور من النخل فنمنا تحته في دقعاء من التراب ، فما أهبّنا إلّا رسول اللّه فحرّكنا برجله فقمنا و قد تترّبنا ، فيومئذ قال لعلي يا أبا تراب - لما كان يرى عليه من الدقعاء - ألا أنبئّك بأشقى الناس رجلين : أحيمر ثمود الذي عقر الناقة ، و الذي يضربك على هذا حتى تبلّ منه هذه - و أومى برأسه و لحيته . عمار بن ياسر گفت : من و على در جنگ ذو العشيره بوديم و در منزلى پياده شديم و مردانى از قبيله بنى مدلج را ديديم كه در كنار درخت خرمايى بودند ، نزد آنان رفتيم ساعتى به آنان نگاه كرديم و خواب ما را فرا گرفت و به آن نخل تكيه كرديم و زير آن روى خاك خوابيديم ، ما را بيدار نكرد مگر رسول خدا كه ما را با پاى خود حركت داد و ما برخاستيم و خاك اندود شده بوديم . در اين حال به على كه آغشته به خاك ( تراب ) بود ، گفت : اى ابو تراب آيا تو را از شقىترين مردم خبر ندهم ؟ آنان دو نفرند : احمير از قوم ثمود كه ناقه را پى كرد و كسى كه تو را از اينجا مىزند تا اينجا به آن خيس شود و به سر و ريش او اشاره كرد . 1105 - همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است . 1106 - عن عبد اللّه بن عمرو ، قال : سمعت رسول اللّه يقول : ألا إنّ شفاعتي لأهل